حسین قاسمی فرد.مرثیه گوی دل دیوانه خویش
به راستی چرا عکس می گیریم؟

لحظه ها را به بند می کشیم؛ آن لحظه ها می میرند و عکس های ما  می ایستند

  به ما خیره می شوند و  سکوت می کنند ؛ وجودمان را  از حس تعریف نشدنی پر

می کنند. باور کنید آن کس که کنارش ایستاده ایم مرده است!

لحظه و زمان را می گویم.

ما دیگر به آن شباهتی نداریم. چه طراوت اندوهباری دارد  عکس ما.

پیشانی و صورتمان راتسخیر کرده است؛ چین و چروک نامهربان!.

می اندیشیم اگر با همین سرعت تغییر کنیم مرگ چه نزدیک است .

چه زیبا عکس مرگ را تعریف می کند، اینطور نیست؟چرا عکس هایمان را

دوست داریم؟ چون می خواهیم فرعون وار خودمان را مومیایی کنیم که

نمیریم چون از مرگ هراس داریم ؛مرگ جسم، مرگ لحظه ها، مرگ آرزوها.

 کلید واژگان: عکس، عکاسی، لحظه،مرگ


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴ توسط حسین قاسمی فرد
 

25 اسفند سالروز غروب ابوالعباس فضل بن احمد اسفراینی است.(404 ق) کسی که

ایراندوستی دوره ی سامانیان را به دوره ی غزنویان منتقل کرد و زبان فارسی را در دربار

غزنویان زبان رسمی اعلام نمود.وزیر ایران دوست محمود غزنوی.

فردوسی و اسفراینی دو گوهر گرانقدر عصر طلایی سامانیانند که در حکومت غزنویان

بارور می شوند.فردوسی می گوید: "زدستور فرزانه ی دادگر/پراکنده رنج من آمد به سر"

به این طریق فضل بن احمد را ستایش می کند هر چند در تاریخ یمینی، ابونصر عتبی؛

ناجوانمردانه دلیل گرایش ابوالعباس را به زبان فارسی، بی سوادی او را در زبان عربی

می داند،اما می دانیم که او عاشق ایران و زبان فارسی بود زیرا در مکتب عاشقان ایران

یعنی سامانیان پرورش یافته بود


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم تیر ۱۳۹۴ توسط حسین قاسمی فرد

25 اسفند سالروز غروب ابوالعباس فضل بن احمد اسفراینی است.(404 ق) کسی که

ایراندوستی دوره ی سامانیان را به دوره ی غزنویان منتقل کرد و زبان فارسی را در دربار

غزنویان زبان رسمی اعلام نمود.وزیر ایران دوست محمود غزنوی.

فردوسی و اسفراینی دو گوهر گرانقدر عصر طلایی سامانیانند که در حکومت غزنویان

بارور می شوند.فردوسی می گوید: "زدستور فرزانه ی دادگر/پراکنده رنج من آمد به سر"

به این طریق فضل بن احمد را ستایش می کند هر چند در تاریخ یمینی، ابونصر عتبی؛

ناجوانمردانه دلیل گرایش ابوالعباس را به زبان فارسی، بی سوادی او را در زبان عربی

می داند،اما می دانیم که او عاشق ایران و زبان فارسی بود زیرا در مکتب عاشقان ایران

یعنی سامانیان پرورش یافته بود.

کلید واژگان: ابوالعباس ، اسفراین ،فضل بن احمد، فردوسی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ توسط حسین قاسمی فرد

   ایران وتمدن ایرانی حاصل حضور فرهنگی اقوام مختلف در کوچه پس کوچه های تاریخ این دیاراست و اقوام باید در حفظ اصالت های فرهنگی،از جمله زبان خود ، بکوشند زیرا زبان و فرهنگ هر قومی بخشی از بخشی ازسرمایه ی فرهنگی کشور است.اما نباید هویت قومی خود را جانشین هویت انسانی نمایند زیرا سر انجامی ناخوشایندی خواهد داشت و آن امر ناخوشایند ناسیونالیسم افراطی کور است که همه چیز را به نابودی می کشاند و نفرت و تفرقه می پراکند. نمونه ی آن را در همسایه ی کنار خود یعنی افغانستان و بعضی از کشور های دیگر می بینیم.

کُرد هستم، نفس کوه مرا می‌خواند     /  دشت، این وسعت انبوه مرا می‌خواند

من نه آنم که به این همهمه‌ها دل بندم   /  گریه‌ام گم شده، ناچار چنین می‌خندم

اهل ایلم، پدر و مادر من اکرادند  /     پشت در پشت غزل‌ پیشه و عاشق‌‌زادند

پدرم مُرد، زمین یکسره سرگردان شد  /  عقل بعد از پدرم چرخ زد و نادان شد

بعد مرگ پدرم از همه تیپا خوردم   /  ماه مرداد، در آغوش تو سرما خوردم

                                                   (محمود اکرامی فرد شاعر اسفراینی)

  ............................................................................................                                                         

از بخت و کیان خود بگذشتم و پَردَختم             چون کُرد بماندستم تنها من و این باهو( رودکی)

( باهو:چوبدستی کلفت که شبانان و شتر بانان بر دست گیرند چوبدست ضخیم، گورَنه)

    تنها ویژگی تاریخی قوم کرد تنهایی است یک تنهایی ای به وسعت تاریخ .گویا آفریده شده اند که تنها باشند چه زمانی که در دل کوهستان ها ،صفای زندگی رابا گوسفندانشان تقسیم می کردند و چه زمانی که در حصار بسته ی قبیله ی خود جهانی کم وسعت را تجربه می نمودند.

 این که کردها قومی باستانی اند شکی در آن نیست و لی کیفیت گزارش ها دقیق نیست. بعضی محققین آنهارا بازمانده ماد ها می دانند فردوسی آنان را از نسل جوانانی می داند که به وسیله ی آشپزان دربار ضحاک از مرگ رهایی یافتند و راهی کوهستان  شدند و بعد در رکاب کاوه و فریدون بر ضحاک شوریدند. در این زمینه نیز نظرات متفاوتی وجود دارد:

دکتر تیمور مالمیر می گوید:

واژه ي كرد در دو جاي شاهنامه به كار رفته است يكي در دوره ي ضحاك و ديگري در دوره ي اردشير بابك. محققان لفظ كرد را در شاهنامه به معني قوم دانسته اند، ليكن اين تلقي با متون كهن كه واژه ي كرد را به معني شغل و پيشه يا مترادف چوپان و شبان به كار برده اند، منافات دارد... .چیزی که عیان است این است که کردها بخش جدائی ناپذیر امپراتوریهای ایرانی ماد، هخامنشی، پارتی_اشکانی(247ق م تا 226م) وساسانی(636_226م) بوده اند.

 موضوع نژاد کردها آمیزه ای از اسطوره و تاریخ است و هر جا رد پای اسطوره وجود داشته باشد قطعیت در تبیین یک موضوع جایگاهی ندارد. به همین دلیل، اظهار نظر ها در باب منشا قوم کرد یک موضوع جنجال بر انگیز است.  همچنان که گفتیم کرد ها قومی  (در ادامه ی مطلب بخوانید)

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ توسط حسین قاسمی فرد

 

برتراند راسل در تاریخ هجدهم می ۱۸۷۲ دیده به جهان گشود و در دوم فوریه ۱۹۷۰ بر اثر آنفلوانزا در در ولز درگذشت. بنا به وصیت برتراند، جسدش را سوزانند و خاکسترش را روی کوههای ولز ریختند.

 

در ۱۸۷۴ وقتی راسل تنها چهار سال داشت، مادرش را بر اثر دیفتری از دست داد. مدت کوتاهی پس از آن خواهرش راشل که از خودش چهار سال بزرگتر بود، درگذشت. تنها دو سال بعد در ۱۸۷۶ پدر راسل بر اثر برونشیت از دنیا رفت.

او در کتاب خاطراتش نوشت که در نوجوانی، عمده علایق او را فلسفه دین و ریاضیات تشکیل می داده اند و تنها عاملی که از خودکشی اش بر اثر رنج از دست دادن عزیزان در خردسالی جلوگیری می کرده، شوق به فراگیری هر چه بیش تر ریاضیات بوده است.

برتراند در آغاز جوانی به مطالعه آثاری از پرسی بیش شلی روی آورد که این امر مسیر زندگی او را تغییر داد. سپس به کالج ترینیتی در کمبریج وارد شد و در ریاضیات و فلسفه تحصیل کرد. راسل در ۱۹۰۱ موفق به کشف “پارادوکس راسل” شد و هفت سال بعد به عضویت انجمن سلطنتی بریتانیا درآمد. در طول جنگ جهانی اول به دلیل مبارزات ضد جنگ از دانشگاه اخراج و زندانی شد.

خطای ابلهانه

برای پرهیز از انواع عقاید احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نیازی به نبوغ فوق بشری نیست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه باز می‌دارد.

اگر موضوع چیزی است که با مشاهده روشن میشود، مشاهده را شخصاً انجام دهید. ارسطو می‌توانست از این باور اشتباه ....در ادامه ی مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ توسط حسین قاسمی فرد
 

در صعود و سقوط هر شاهی انبوهی از توده های مردم قربانی می شوند.

پیادگان این سرزمین قربانیانِ مظلوم تاریخند.

صفحه ی شطرنج عرصه ی آرزوهاست.

صفحه ی شطرنج دروغی شاعرانه است.

صفحه ی شطرنج عرصه ی نیرنگ است و مرگ اندیشی.

هیچ پیاده ای در این جا به تخت و بخت شاهی و وزارت نیندیشیده است.

گویی پیادگان آفریده شده اند که مرگ و میر را پاس بدارند و در نقش دلقکی

کرامت انسانی را  در دست بوسیِ سلطان خدایان؛ به مسلخ ببرند.

 

           به مردی که ملک سراسر زمین
                                               نیرزد که خونی چکد بر زمین

                                                                                (سعدی)

...................................................

کلید واژگان: شاه، شطرنج،پیاده

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ توسط حسین قاسمی فرد

( عکس های جدید، شبی در پارک تندوره را در وبلاگ عکس بینید)

................................................................................

1- یک چشم شبی بود؛

یک چشمه نخوابیدم،

من خواب تو را دیدم .

 

2-  بمب واژگان تکفیر؛

 آفریده اند فقط ،

مرگ و میر .

 

3- برگ بی درختم

باد بدستان؛

دستم می اندازند.

 

4- از پس هر پس اندازی،

دست انداز ها ، باز ؛

 دستم می اندازند.

 

5- تصمیم کبری این بود؛

که کبر و ریا را ،

کناری نهد.

 

6- نوازش فروشان

شوریده اند که چرا  ؛!

نازشان را نمی خرند.

 

7- تیشه را شکست

فرهاد؛

ای داد، ای داد، ای داد !!!

 

8- خبری نیست ،

 در خرستان ؛

از خواب خطه ی هندوستان.

.......................................

کلید واژگان : سه گانی،تصمیم کبری، فرهاد، هنوستان


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ توسط حسین قاسمی فرد
توتم چیست؟( خواهشمند است نظر خود را بفرمایید)

انسان هر آنچه را نیاز داشته می آفریده است. چه نیاز های جسمانی و چه روانی

و روحانی.به عنوان مثال اسطوره ها نیاز های روانی و روحانی انسان بوده اند.

توتم ثمره ی سودای انسان است برای رسیدن به یک قدرت برتر.

توتم یک نماد است برای اتحاد خونی یک قوم.همراهی و همبستگی تا پای مرگ.

ثمره ی توتم قدرت و یگانگی یک قوم بوده است و به این جهت هاله ای از تقدس بر گرد

آن می تنیده  و هر کس ،در حریم قدسیِ توتم چون و چرا می کرده است

تابو شکن نامیده می شده و به سختی مجازات می شده است.

زیرا تابو حرکت در مسیر نباید ها است و  آن روی سکه ی توتم .

توتم معمولا یک حیوان قوی و یا یک  درخت و گیاه بوده است. هر قبیله ای توتمی داشت.

افراد دارای یک توتم مشترک ،حق ازدواج با یکدیگر را نداشتند( نظریه فروید در باره ی توتم).

همان تابویی که در اسلام  نفی ازدواج با محارم است.

در شاهنامه اژدها ،توتم قبیله ی رستم است و این توتم خانواده ی مادری اوست.

رودابه ی کابلی که نسبش به ضحاک می رسد.  و این نشان تاثیر دوران ماده و مادر

سالاری است.شگفت این که توتم خاندان پدری رستم، سیمرغ است و با توجه به سیمرغ،

معنای توتم بیشتر هویدا می گردد.سیمرغ هر جایی که خاندان رستم باز می مانند

به فریادشان می رسد در نتیجه توتم نماد قدرت و خرد و رهبری غیبی است.

اسفندیار که ساخته ی زرتشتیان در برابر  آیین مهری خاندان رستم است با کشتن

سیمرغ در هفت خوان دست به تابو شکنی ِ بزرگی می زند و در حقیقت با کشتن توتم

آنان پایان روزگار آن قبیله را اعلام می نماید که به دست بهمن اسفندیار تحقق می یابد.

مسئله ای که به ذهن می رسد این است که ازدواج پهلوانان و پادشاهان

با دختران غیر ایرانی و انیرانی( پسران فریدون، کاووس، زال، رستم، سهراب، سیاوش،..)

ریشه در توتم پرستی ایرانیان دارد. زیرا افراد دارای یک توتم مشترک نمی توانسته اند

با یک دیگر ازدواج کنند این همان چیزی است که در اسلام ازدواج با محارم نامیده می شود

و به شدت نفی می گردد.

.......................

کلید و اژگان: توتم، تابو، رستم، اسفندیار، شاهنامه

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۳ توسط حسین قاسمی فرد

 

 

سهراب سپهری در میان عامه مردم یکی از محبوب‌ترین شاعران نیمایی است. اقبال مردمی اما الزاما همیشه به معنای تأیید دیگر شاعران و منتقدان نیست. دست کم درباره سهراب سپهری انتقادهای تند کسانی همچون رضا براهنی، مهدی اخوان ثالث و احمد شاملو نشان می‌دهد که محبوبیت این شاعر در میان مردم منجر به علاقه‌مندی دیگر شاعران به آثار او نبوده است. البته فروغ فرخزاد، سیروس شمیسا و شمس لنگرودی نظر دیگری داشته و قدرت شاعری سهراب را ستوده‌اند.

سپهری نیز خود در نامه‌ای درباره انتقادهایی که به او شده، می‌نویسد: «من می‌دانستم که پاسبان‌ها شاعر نیستند. در تاریکی آن‌قدر مانده‌ام که از روشنی حرف بزنم.»

رضا براهنی: ما باید شاعر این دنیای آشفته باشیم

رضا براهنی در انتقاد از دنیای شعری سهراب سپهری می‌گوید: «ما باید شاعر این دنیای آشفته به‌هم‌ریخته باشیم. پشت کردن به این دنیا کار درستی نیست و متأسفانه سپهری به این دنیای آشفته پشت کرده است. در یکی از شعرهایش به نام «مسافر»، سپهری از

.................

کلید واژگان: سهراب سپهری، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، شفیعی کدکنی، اخوان ثالث


نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم دی ۱۳۹۳ توسط حسین قاسمی فرد

ای ابر سنگی! کی می آید بهار؟

براین مرده زار ؛

ببار ببار ببار.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ توسط حسین قاسمی فرد
تنهایی و مرگ همیشه همدم کسانی بوده است که در این سرزمین

می اندیشده اند و ما هم به تماشا نشسته ایم مردنشان را .

و حتی زمانی که پی برده ایم  آنان برای ما دار بازی می کردند،

فقط آنان را به اسطورهایمان افزوده ایم و از دسترس خارج نموده ایم.

امروزی را که در آنیم چند درصد ، حتی از تحصیل کرده های ما،

با اندیشه های این شهرآشوبان شورشی آشنایند.

ابن مقفع چه می گفت که تکه تکه اش کردند؟ حلاج جرمش چه بود

که هزار ضربه ی شلاق، بریدن دست و پا، سنگسار و سوزاندن

مجازاتش باشد؟  

جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد.

جمشید کاشانی، ابن مُقله، میرعماد، گوهرشاد خاتون، ابن مقفع

 سهروردی و امیر کبیر، تنها چند مثال از نمونه‌های فراوان شکنجه،

قتل و سوزاندن دانشمندان، هنرمندان و خردمندان در تاریخ ایران‌زمین

بوده است.

چه زیبا دکتر علی  رضا قلی نام این بحث را در کتاب زیبایش

"جامعه شناسی نخبه کشی" نام نهاده است.

جامعه ای که نخبگان خود را می کشد و سودای روزهای بهتری را

در سر دارد؛ بی جهت خسته می کند خود را... .

بیایید حد اقل نخبه هایی را که کشته ایم بهتر بشناسیم. تا  شاید در این

سرزمین، نخبگان ، قدر بینند و بر صدر نشینند و عبارت نخبه کشی در

فرهنگ ما به فراموشی سپرده شود.

......................

فقط از سیگارش می گرفت

کام،

نابغه ی ناکام!



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم آبان ۱۳۹۳ توسط حسین قاسمی فرد
گاهی کسانی پیدا می شوند و جوری حرف می زنند که حرفشان همیشه

تازه است و گویی ریشه در عمیق زمین دارند و از آب و خاک یک فرهنگ

نیرویی همیشگی می گیرند.

فروغ فرخ زاد از آن دست است. گاهی که مصاحبه های او را اینجا و آنجا

می خوانم دچار شگفتی می شوم که بعد از چهل پنجاه سال، حرف هایش

به روز است و بوی کهنگی نمی دهد.

کاش او ما و زبان فارسی را تنها نمی گذاشت!

او بعد از تولدی دیگر یکی از بهترین شاعران سده ی اخیر جهان است چون

شعر از درونش می جوشد و با ساده ترین واژگان، عمیق ترین درد های آدمی

را واکاوی می نماید. باید آن سوی شعر او را ببینیم تا بفهمیم چه رستاخیزی

را به نمایش گذاشته اند؛کلمات شعرش.

دعوتید به خواندن سخنان فروغ، اگر نشنیده اید و نخوانده اید.

..........................................................................

تاثیر نیما و شاملو: آزاد : از نیما شروع کنیم،به نظر من صمیمانه ‏ترین و نخستین‏

پرسش برای ما همیشه اینست که با نیما چطور برخورد داشته ‏اید؟ فرخ زاد :

من نیما را خیلی دیر شناختم و شاید به معنی دیگر خیلی به موقع.یعنی‏ بعد

از همه‏ ی تجربه‏ ها و وسوسه ‏ها و گذراندن یک دوره سرگردانی و در عین حال‏

جستجو.با شعرای بعد از نیما خیلی زودتر آشنا شدم مثلا با شاملو و اخوان و

نمی دانم....در چهارده سالگی مهدی حمیدی و در بیست سالگی نادرپور و

سایه و مشیری شعرای ایده‏آل من بودند.در همین

دوره بود که لاهوتی و گلچین‏ گیلانی را هم کشف کردم و این کشف مرا

متوجه تفاوتی کرد و متوجه مسائلی‏ تازه که بعدا شاملو در ذهن من به

آنها شکل داد و خیلی بعدتر،نیما که عقیده و سلیقه‏ی تقریبا قطعی مرا

راجع به شعر «ساخت» و یکجور قطعیتی به آن داد. نیما برای من آغازی بود.

.... بقیه را در ادامه ی مطلب بخوانید.

................

کلید واژگان: فروغ فرخزاد، مصاحبه، بهترین شاعر


نوشته شده در تاريخ شنبه سوم آبان ۱۳۹۳ توسط حسین قاسمی فرد


یکی از خصلت های آدمی و به خصوص اکثرِ ما ایرانیان

این است که از همان اوان کودکی می آموزیم که آدم ها

و اندیشه ها و دنیارا وا بداریم که چون ما بیندیشند

و همانی باشند که ما می خواهیم.

استبداد و خودپرستی در تار و پودمان رخنه نموده است

و چون عنکبوتی برخود تار می تنیم و تنهاتر می شویم.

با ساز موافق می رقصیم و با ناسازها سر ستیز

می گیریم.بر چاپلوسان و ستایش گران، لبخند

می پراکنیم و بر منتقدان و پرسش گران،

پرخاش می پاشانیم.

هر یک از ما فرعونی هستیم . نشانی از اهرام نیست

و فرعون پنهان است.

غافل از اینکه فردا نزدیک است.فردایی که نیستیم

و دستهایمان خالی است.نیاز به فردا نیست همین

حالا هم خالی است.

به قول شاملو، دست های خالی را باید بر سر

کوبید تا شاید تلنگری باشد که درک نماییم

ندایِ آفریدگارِ هستی را:


             هرکسی را سیرتی بنهاده ایم

                                            هرکسی را اصطلاحی داده ایم


================

ویک سه گانی:


    وقتی ما هستیم او نیست

                         وقتی او هست ما نیستیم

                                             مرگ همیشه تنهاست .


-----------------------------------------------------------------

کلیدواژگان: تنهایی، استبداد،ایرانیان،مرگ،



نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد

    بر آنم که قالب سه گانی برای پویایی خود باید در بند تعریفات غیر مهم

گرفتار نشود .یک چهارچوب کلی که گونه ی ادبی آن را مشخص کند

کافی است. سه گانی باید شعر رهایی باشداز قیدو بند قطعنامه های

دست و پاگیر.انطباق گرایی با تئوری ها و قطعنامه های عبوس،شعر را

به سوی مطلق انگاری می کشاند و از دل آن استبدادی ظهور

می نمایدکه ثمره اش شعر جانان پسند(قطعنامه ها) است .

نفی آزادی، با نابودیِ پویش و رویش همراه می شود و اندیشه ها را

به شوره زاری سترون سوق می دهد و اگر زاده ای هم داشته باشد

بی گمان،ناقص الخلقه است.

ما باید از تجربیات شاعرانی چون فروغ فرخزاد بهره گیریم و به

سوی فضا های نیندیشیده  گام برداریم.

شعر مدرن دچار یک بحرانِ هویت شده است در نگاهی گذرا به وبلاگ ها

متوجه می شویم که شناخت زبان شعر غریب افتاده است .

 هرکسی چند عبارت روزنامه ای را زیر هم می نویسد و آن را شعر

می نامد.بهتر است سعی مان بر این باشدکه بیاموزیم وبیاموزانیم که

   چگونه زبان شعر می شود.

 


1- دادگاهی در  وادیِ خاموشان ؛

حکم به خاموشیِ خانه ی ما داد،

بی مادری تا همیشه، مادر زاد.

 

2-  -مست رقصی- ؛

    قصه یِ

    غُصه های بی درمان است.


3- دل خونین دوتار ؛

    یادگارِ

    زمستان های بی بهار.


4-  لب های غمگین، با آوای گندم ؛

    کاش سیب ،

    گناهم بود، مردم.


=========================


 پدر بزرگم می گفت:

    سر بی گناه بردار نمی رود.

    دار به پای سر بیگناه آمده است.

    حسنک نگران باور هاست.

    هولناک  است.

    چشم هایم بی سو شده اند؟

    یا پدر بزرگ راست نمی گفت؟

    باحرمت کلام او چه کنم؟

......................................................................


          کلید واژگان: دوتار، حسنک ،گورستان، عشق.سه گانی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد




دل می رباید برگ ریزی

برهنه و عریان

درختان پاییزی.



دلت گرفته بود

دستم از آسمان کوتاه؛

نماز آیات خواندم.

..............

کلید واژگان: سه گانی ، نماز آیات، پاییز


نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد

عکس های جدیدم را در وبلاگ عکس ببیندید

 

   تنهايي - احساس و علم براين که انسان تنهاست، بيگانه از جهان و از خويشتن- فقط ويژة مکزيکي‌ها نيست. همة انسان‌ها، در لحظاتي از زندگيشان، خود را تنها احساس مي‌کنند. و تنها هم هستند. زيستن يعني جداشدن از آن‌چه بوديم براي رسيدن به آن‌چه در آيندة مرموز خواهيم بود. تنهايي عميق‌ترين واقعيت در وضع بشري است. انسان يگانه موجودي است که مي‌داند تنهاست و يگانه موجودي است که در پي يافتن ديگري است.
طبيعت او- اگر بتوان اين کلمه را درمورد بشر به‌کار بُرد که با «نه» گفتن به طبيعت، خود را «ساخته» است - ميل و عطش تحقق بخشيدن خويش در ديگري را در خود نهفته دارد. انسان خود درد غربت و بازجستن روزگار وصل است. بنابراين آن‌گاه که او از خويشتن آگاه است از نبود آن ديگري يعني از تنهايي‌اش هم آگاه است...ادامه ی مطلب



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد

عکس از حسین قاسمی فرد



1- آخرین انسان، آزاد از

بگو  

مگو ! .


2- آخرین انسان!

تنها حسِ حسادت

منی.


3- آخرین انسان

شاهراه دوزخ و ایمان

خوش به حال شیطان.


4-  آخرین انسان

بی غم نان

می دهد جان.


5-  آخرین انسان

یک خدا

یک زبان.


6- آخرین انسان

بی رنگ؛

چه کند بی جنگ؟


7- آخرین انسان

چه خواهد کرد 

با ایمان؟


......................

 و یک سه گانی  از دکتر فولادی عزیز که میخکوبت می کند :


آرام! اینجا زمین است؛

شاعر که باشی، برایت

پاییز، میدان مین است.


--------------------

کلید واژگان : سه گانی،آخرین،انسان،شعر




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد


اگر مي خواهي پس از مرگ فراموش نشوي يا چيزي بنويس که قابل

خواندن باشديا کاري کن که قابل نوشتن باشد"بنيامين فرانکلين" 

                     ................................................

بشر می اندیشد و اندیشه مهمترین ویژگی انسان است که او رابرتر از

پدیده های آفرینش قرار می دهد.نخبگان بشریت آنانی هستندکه

بستراندیشه را بر سر راه انسان می گسترانند و با تولیدفکرانسان را

به  فراسوی خیال وخدا می کشانند.حضرت مولانا از نخبگان بشریت در

عرصه ی تولید فکراست.

درعرصه ی تفکر بشری کمتر مبحثی وجود دارد که درآثارمولانا و به خصوص

کتاب آسمانفرسای مثنوی وجودنداشته باشد.بشر برای همیشه در برابر

عظمتش انگشت به دهان مانده است و نخبگان عصر حاضرهرچه در

افکارش دقیقترمی شوند،بیشتر می فهمندکه اندرخم یک کوچه اند.

تولیدفکربزرگترین خصیصه یانسان است که درچند صدسال گذشته در

حوزه ی فرهنگ  و  تمدن اسلامی سخت مورد بی توجهی قرار گرفته

است.استادفرهیخته محمد رضاشفیعی کدکنی درمقدمه ی غزلیات

شمس می فرمایند:

از این چشم انداز قرن هاست که مسلمانان اندیشه ای ندارند.استعاره هاو

شعر هایی آفریده اندو در هجوم استعاره های تجریدی،خودشان رافریب

داده اندکه ما  می اندیشیم واندیشه ی تازه داریم.ولی وقتی بخواهیم

فرهنگ یادایرةالمعارفی ازاندیشه ی بشری فراهم آوریم سهم متاخرین

جهان اسلام  تقریبا صفر است.تمام مسلمانان در قرون اخیر به اندازه ی

یک سال از عمر فلسفی ویتگن اشتاین"(فیلسوف اتریشی)

اندیشه تولیدنکرده اند.تعارف با هیچ کس نداریم."

حضرت مولانا  به قول نیچه به عنوان یک ابر مرد در قله ی معنویت بشری

ایستاده است و سربه آسمان می ساید.بر ماست که به اندازه ی توان و

استعداد مان از این دریای نعمت الهی،سبوی اندیشه مان را باجرعه ای

آب،نمناک نماییم.

.................................

 کلید واژه ها: مولانا، مثنوی،ویتگن شتاین،نیچه

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد

بی آنها  سرزمین مان زیبا نیست.

بی انصافی است آنها را از یا د ببریم.

باور کنید ، آنها خنده ی خدا بر زمین بودند.

بشری بودند از جنس بوی کاه گِل.

 الگویی درپیرامونم نمی بینم که بگویم چنین بودند.

چشمان خود را ببندید دوست داشتنی ترین ،

رویایایی ترین آرامبخش ترین،صادق ترین،مصمم ترین

و...آدم راتصور کنید.

 این تصویر کم رنگی از آنها  است در ذهن شما.


چقدر سخت و دلگیر است بی آنها زیستن.






نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد


1- زیر آسمان بی ستاره

سه تارم شکست

این بود جوانیم.


2-دلم از خستگی نشست

تمام دریچه ها را 

بست.


3- چشمت

چشمه چشمه

حسرت خیس بر دلم ریخت.


4-  پیراهن درید غنچه

شرم آگین

سلام کرد به مرگ.


5- شهوت بی عشق

پایا نش

 شروع توحش است.


6- گوش به پرده ی

دوتار دوختند

نکند چیزی بنوازد که...  .


7- دیوار، موش ،گوش

گوشمالی سه تار

پرده دری ممنوع !.



.........................................

کلید واژه: فروغ،آسمان،سه تار،


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد

پیران ویسه از پهلوانان شگفت انگیز شاهنامه است.

این مرد دوست داشتنی فرمانده ی سپاه افراسیاب است.

مرگ او از غم انگیز ترین مرگ ها ی تاریخ حماسه است.


کسی دوست ندارد او بمیرد حتی پهلوانان ایرانی.گودرز تمام سعی اش

بر این است که او نمیرد.می خواهد  او را به نزد کیخسرو پادشاه ایران

ببرد ولی او پیمان شکن نیست.

پیران یک صلح طلب است .ولی اساس کین خواهی ایرانیان در این جنگ

یا تسلیم است و یا مرگ البته او مرگ را بر می گزیند.

سیاوش را به امید پایان دادن به جنگ ایران و توران مورد حمایت خود قرار

می دهد.این نیت خیر خواهانه ی او نه تنها جنگ را پایان نمی دهد بلکه با

کشته شدن سیاوش جنگ شعله ور می گردد و توران درخشم کین خواهی

ایرانیان می سوزد.تمام فرزندان و اطرافیانش با این تصمیم نابود می شوند.

مرام روزگار این است که اغلب با انسان های نیک اندیش و سازگار

نمی سازد.

گشتاسپ و کاووس با آن همه خبث طینت پادشاه ایران می شوندو این مرد

دانا و صلح اندیش در مسیر سرنوشت، فرمانده ی سپاه اهریمن می شود!

چه تضاد هولناکی! اندیشیدن به این ناسازها روح آدمی را می رنجاند.

این جاست که به پیران ویسه حق می دهیم که از زنده بودن خسته شودو

به مرگ بیاندیشد.او خود را گناه کار می داند و اینک تنهاترین مرد زمین است

وگناهش این است که انسان بوده است و برای نیک اندیشی تقاص

دهشتناکی را می پردازد تمام فرزندان و اطرافیانش در آتش کین خواهی

ایرانیان خاکستر می شوند .

 اینجا  آخر خط است شام آخر،مرگ یاتسلیم .

گودرز سردار ایرانی دلش نمی آیدچنین آ دمی را بر خاک بیندازد ولی

پیران خسته و دلمرده برای زنده نبودن ثانیه می شمارد.

با پرتاب خنجری قاتل خود را وا می دارد که در کشتنش شتاب کند .

گودرز از زخم و درد خنجر عصبانی می شود و او را می کشد ولی

آنقدر بد نیست که بتواند سر چنین آدمی را از تنش جدا کند.

تناقضی عجیب و شگفت انگیز است پهلوانی که سردار سپاه اهریمن است

و در حمله و جنگ با ایرانیان کوتاهی نکرده و تا آخر به افراسیاب وفادار

مانده است و لی آزادگی او سبب می شود که او را دوست بداریم.


.........................

کلید واژه: پیران ویسه-گودرز-مرگ-شاهنامه


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد


1-آشیانه ساخت

بر دوش مترسک

کلاغ.


2- صدای سکوت می آید

 زاغ  و مترسک

همدست شده اند.


3- کلاغ ها

مترسک مسکین را

به سخره گرفتند.


4- پرنده  از تو حساب نمی برد

لباست کهنه  است

مترسک!.


5- مترسک از باغچه

اخراج شد

 کسی از او نمی ترسید.


6- مترسک خسته  و  وامانده

یک عمر

کلاغ پرانده.


7- صدای سکوت مترسک 

  نمی آید

جالیز در تصرف کلاغان است.


8- مترسک

 کلاغ بازی  می کرد

پدر سگ .


....................................................

کلید واژه ها : مترسک،کلاغ،سه گانی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد

(عکس های جدیدم را در وبلاگ عکس ببینید)


موبدان قدرت پرست زرتشتی آخرین نشانه های دموکراسی هخامنشی

و اشکانی را می زدایند،شاه منصوب می کنند،می کشند،جایگزین

می کنند.خدارادرانحصار خویش گرفته اند.مردم در ظلم و نخوت و تکبر

آنها می سوزند.

ازترس زبان ها درکام خشکیده و لب هاترک خورده وچهره ها تکیده اند

و تنها بانگاه،آسمان راخطاب قرار می دهندخدایا فریادرسی نیست؟

سپاه تازیان،ایران خفته درظلم و ستم را مورد هجوم قرار می دهند؛

چشم های مردم این سرزمین برقی می زند و سراب را آب می پندارند.

حتی سربازان ایران پای در زنجیر هم نمی جنگند.

جنگجویان تازی به نام اسلام ملیون ها جلد کتاب را درتیسفون

به آتش می کشند.مردان را ذبح می کنند و زنان را به عنوان

برده های جنسی و غنیمت جنگی به بند می کشند.

لبخند را بر لب ها جراحی می کنند.

تازیان خود را برترین بندگان خدا می دانند و مردمان دلخون از

ستم موبدان،درچاه ظلمت و تحقیراعراب،سخت گرفتار می شوند.

سیاه پیشگی به او ج می رسد:

"از اسب پیاده شو ایرانی مرد عرب آمد او را سوار کن تا کار دارد

در خدمتش باش و تا اجازه نداده  است حق رفتن نداری"


خون ایرانی به جوش می آید،شمشیر ها از غلاف بیرون کشیده

 می شوند.عرب ها را در سرتاسر ایران مورد هجوم قرار می دهند :

ابومسلم،طاهر،مازیار،بابک خرمدین،طبرستان،کرمان،نیشابور ... .

در ظاهر این جانفشانی ها ره به جایی نمی برند و بیم آن است

که هویت و تمدن ایرانی لگد مال تازی های بیابانگرد گردد.

مردمان دلمرده و نا امیدچشم به آسمان دارند.

مردی دربزنگاه تاریخ،از روستای پاژ،گام بر بام تاریخ می گذارد،

برسر آن است که یک تنه تمدن،هویت،فرهنگ و زبان پارسی

را از خطر نیستی رهایی بخشد و بر آن مهر جاودانگی بزند.

بی مهابا بانک بر می دارد:


ز شیر شتر خوردن و سوسمار     عرب را به جایی رسیده است کار

که تاج کیانی کند آرزو               تفو بر تو ای چرخ گردان تفو


(قابل تو ضیح است مقصود فردوسی از عرب خلفای عباسی است )

کلید واژه:فردوسی،پاژ،ایران


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد

 

         1   

 مادرم در خاک رفت   

آتش یخ زد

یخ سوخت.

           2

ازآن  روز سیاه

 مرگ مادرم

تا آغوش خاک دربدرم.

        3

باز دربند

از غصه می ترکد اگر

با خاطره هایش بازی نکند.

       4

آخرین حرف نسیم

یک کلام

نه سیم.

     5

داش آکل از غم مرجان

داد جان

دشنه بهانه بود.

        6

غم در دلم

تکان نمی خورد

نکند مرده باشد.

       7       

جنگ رعد و برق

تمام زمین  شلوغ

عشق راست ترین دروغ

      8

زبان دروغ

گردن بوی یوغ

 آتشستان است.    

       9

صبح بهاری

غزل خوان است بلبل

فکر می کند  دنیا عوض شده است.

                 10

غم نه،بخند یک دم

راهی نیست

 ازآدم تا عدم.

.........................

کلید واژه ها:سه گانی،مادر،آرامستان

    


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد


درنگاه اول تبسم و سیمای پرچذبه و مردانه ی او جلب توجه می کند

درآن هنگام کهسمندسخن را زین می کند،آهنگ بیان و هیبت کلامش

گوش ها را تیز،چشم هارا گرد ودهان ها را بازمی نماید و هوش وذهن

وحواس هرکه درمحفل است را به دست می گیردوچنان استادانه می تازد

که به ناگاه متوجه می شوی کلاس به آخر رسیدو افسوس،

که کاش نمی رسید.

طنین کلامش ته مانده ای ازلهجه ی کرمانی را به یادگار داردواین سبب می

شودسخنش جذاب وشیرین وشنیدنی باشد.صدایی باطعم ورنگی

خاص و بی شباهت به هرصدایی دیگر،باحجمی کم نظیر وتكرارناپذير.

نیروی جادویی زبان،چهره ی همیشه خندان و دانش و

حافظه ی بی پایان،سبب می شوداهورایی جلوه کند.

تمام قدرت وعظمت و اقتدارش درگرو پیوندی عاشقانه با دادار آفرینش

و عشق به آدمی است.

دکتررضااشرف زاده معلم فرزانه ای است که ازمسیردانایی وپارسایی

رابطه ی خودرابا هستی وانسانها تنظیم کرده است وباجوش وخروش

خوددنیای زیبایی می سازدکه هر روح گرسنه ای برای رسیدن به

آسایش و آرامش به آن نیازمند است.هرفردبا هرمرام وسلیقه ای

یک بارزمزمه ی محبتش را بشنودمهراو چون کمندی برگردنش

استوار می گردد وهیچ گاه او را از یادنمی برد.

اوآموزگاری تواناست که شگردهای معلمی راباخرد وهنر و مهربانی

می آمیزدو اکسیری پدید می آوردکه مس وجود آدمی را طلایی می کند.

استاد ویژگی هایی داردکه کمتردریک فردجمع می شود.

اوبرای هرموضوع و مبحثی یک طرح فکرشده وخلاقانه درذهن قوی وفعال

خود دارد بدون این که یاد داشتی،در دست داشته باشد.

توصیف کلاس او گفتنی و شنیدنی نیست با یددر محضر اوحاضر باشی

ودرک کنی به قول هلن کلر:

بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند

باید آنها را با قلبتان احساس کنید."

نگارنده هیج وقت جلسه ای را که به شیخ صنعان درمنطق الطیر رسیدیم

فراموش نمی کندکه دانشجویان بر روی صندلی ها نیم خیز شده بودند

و چنان محو استاد شده بودندکه حتی نمی توانستند یاداشتی بردارند

تمام منطق الطیر را ازحفظ  می خواندو با نیروی جادویی زبانش

هوش ربایی می کرد.

او بارعایت اوج و فرود واژگان و توجه به بارمعنایی آنها،شوری می آفریند

وگاهیبا یک نغمه ی حزن الود چنان غزل را می خواند کهاشک

در چشمانش حدقه می بندد.

و زمانی که شعر حماسی به میان می آیدلبخنداز روی لبش

محو می گرددوشکوه و صلابت وفخامت درکلامش موج می زند

چنان واژگان را ادا می کندکه صدای چکاچک شمشیر هادرگوش

طنین انداز می گردد.


سخن او بسیار متنوع و صریح ،دقیق ومودبانه است گاهی

چاشنی لطیفه ای به جا وناشنیده  به همراهداردکه سبب

خنده های ناگهانیدانشجویان می شود.

او با تمام مهربانی ها بسیار جدی است فکر نمی کنم

کسی استاد را دیده باشد که درکلاس حاضر شودوحال وحوصله ی

تدریس نداشته باشد .

او خردورزی است تشنه ی دانستنِ رازِدهر و معمایِ وجود،نگران سرنوشت

انسان،و آزرده از رنج و ستمی که ازناآگاهی،بر فرزند آدم می رود.

به قول نیچه او یک ابرمرداست.با اخلاق و رفتار،حکمت کامل،

روشن بینی ژرف،فرزانگی وتوانگریِخود،شاگردانش را به آرمان شهر

مهربانی وخردومعنویت هدایت می کند.

استاد اشرف زاده درگلزارجهان به شیوه ای دیگر،دلبری و عطر افشانی

می کنداو آن گلی نیست که روی خاری روییده و روزی دو سه دلبری کند

و سپس پژمرده شودوبخشکد،او سوز وگدازرا برگزیده،وآن گلی است که

می سوزدوگلاب می شود وعطرافشانی می نماید.


اوگنجینه دار محبت الهیاست و هر کسی که درمحضرش باشد

مروارید ها راچون باران بهاری نثارش می کند.

اوهمان مردنکونام شعر سعدی است که برای همیشه خواهد ماند

تا زمانی که ادب پارسی درکار است وگل برشاخسار همبستر خار.


کلاس به پایان می رسدو پنجره های زیادی به رویت گشوده شده و حیرت و

شگفتی بردل وجانت رسوخ کرده است این شور و هیجان سبب شده است

ضربان قلبت تند تر بزندیک راه بیشتربرای آرامش وجود ندارد،نگاهی کوتاه

به چشم ها ی رازآلود و سیمای خندان استاد کافی است تا آرامش

بر روح و روانت جاری گردد.

...............................

کلید واژه ها: دکتر، استاد،رضا اشرف زاده، فرزانه

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد

می آید صدای سعدی ،یاران!

نم نم

یکی قطره  باران

-------------


یاد روز سعدی گرامی باد.

گفتی زخاک بیشترند اهل عشق من/ از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم

چند سه گانی تقدیم به عاشقان سعدی:


1-

 نهاد بر دوش دار

رسید

 خدا نگه دار.

2-

نرسید دست به خدا

نهادم سر زیر پا

ندیدم جز خدا.

3-

گرد بادی

نگردی

نیستی.

 4-

ایست

رؤیای باد نیست

گردباد جنون دیدنی است.

 5-

مرگ است

سکون

 پیش به سوی  جنون.

 6-

آغاز بازی روزگار

پایان روزگار بازی

اشک،آخرین بازی است.

 7-

ابر: باد !

 سرگردانِ مادرزاد

نادان،هستی اش برباد است.

 8-

در این خراب آباد

نه خر هست نه آب

نه باد.

9-

نیست باد

 قاصدک

در دستش خبر کرده باد.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد


هوای حوا،سرنوشت

مهر سنگین بهشت

به احترام عشق،فقط نانِ گندم.



جنگ

جنگل

جشن گرسنگان.



ریشه می اندیشد

نکند شاخه بی خبر

دسته ی تبر شود.



دستم به دامنت،چشم

چندلحظه

صدای رعد و خشم می آید.



دست به افشاگری زده است

اشک بی ایمان

با..را....ان !!!


 

 بلبل،گل،دلبران بی دل

 این بی او، او بی این

این است طنین عشق کامل؟



دسته تبر بی هنگام

به فراموشی زده خود را

نمک به حرام.



ریشه

در این بیشه

همیشه به تبر می اندیشد.



دستان درخت

رو به خدا،سخت

خواهان باران است.



نترس آهوی پریشان

نمی کشد ترا برای لذت

انسان.



اشک!غزل خوان سه گانیم

شکست دل سنگستانیم

ببار،دشمن دوستِ پریشانیم.





نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد
ر
روزجهانی پیر نیشابور، عطار، گرامی باد


حضرت مولانا !

سو پایین بزن

عطار همکار توست.

.....................

شیخ صنعان

با همه ی آبروریزی

با آبروی منطق الطیر بازی نکرد.

..................

زار و عزادار به قاف رسیدند

فهمیدند

اشتباه کرده بودند.

...............

شیطان شیطنتی کرد

گفت:

"کفر و ایمانم دست باف حضرت است"1

...............

حوا گفت:

گناه گندم

عشق را شیرین می کند.

...............

پشت آن کاج بلندخدا نبود

بود؟

بود.

...............

تیر بر قلبش نشست

دشمنان را شکست

درخت ،آرش نشان شد.2

...............

سه گانی

سه کانی 3

از پایِ درخت آرش نشان است .

1-مثنوی

2-به یاد نمی آورم کسی ترکیب  آرش نشان را به کار برده باشد.

3-کانی:به زبان کرمانجی خراسان شمالی به معنای چشمه است و تلفظ واج اول بین گ و ک است.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد


راستی,شاعری آب و نان هم دارد؟

این هم اولین تجربه های من درقالب سه گانی یا ... .

اصل آن است که بر دل بنشیند،قالب یا شیوه ی بیان یک قرار داد است.


با احترام به معجزه گر زبان فارسی، فرزانه ی توس


..............................

استاد نقاش می کوشید

گوشش را بکشد

شاگرد به چشم هایش می اندیشید.

...............................

جراحی کردم

حجم بینی ام کاهش

بینایی ام افزایش پیدا کرد.

..............................

 همایش عطار

صندلی های بی کس

کاش عمو پورنگ اینجابود.

.............................

بعد از محکمه، سرم درد می کرد

نزد حکیم شکایت کردم

مرگ موش تجویز کرد.

.............................

عینک مجنون افتاد

زیبایی لیلی شکست

همه ی عینک فروشی ها پلمپ شده بود.

.........................

کلمات کلیدی:شعر ، سه گانی ،سه گانه،قالب




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد
حیفم آمد این نوشته را معرفی نکنم


وقتی با پیشنهاد تابناک روبه‌رو شدم، با شش دوست مشورت کردم و دو ساعت فکر. تصمیم گرفتم به جای چندین نکته، یک نکته را مطرح کنم که همه ما در سال ۱۳۹۲ کمتر حرف بزنیم و کمتر قضاوت کنیم.

چرا این نکته؟ به نظر می‌رسد میانگین ایرانی‌ها تقریبا در مورد هم چیز و هم کس اظهار نظر می‌کنند؛ بعضا با قاطعیت.

عبارات من نمی‌دانم، من اطلاع ندارم، من به اندازه کافی اطلاع ندارم، من مطمئن نیستم، من باید سئوال کنم، من باید فکر کنم، من شک دارم، من در این باره مطالعه نکرده‌ام، من این شخص را فقط یک بار دیده‌ام و نمی‌توانم در مورد او قضاوت کنم، من در مورد این فرد اطلاعات کافی ندارم، اجازه دهید من در این رابطه سکوت کنم، فردا پس از مطمئن شدن به به شما خبر می‌دهم، هنوز این مساله برای من پخته و سنجیده نیست و مشابه این عبارات در ادبیات عمومی ما، بسیار ضعیف است. تصور کنید اگر بسیاری از ما این گونه با هم تعامل کنیم، چقدر کار قوه قضائیه کم می‌شود. چقدر زندگی ما اخلاقی‌تر می‌شود و از منظر توسعه یافتگی چقدر جامعه تخصصی‌تر می‌شود.

در چنین شرایطی، خبرنگار تلویزیون در مورد برنامه هسته‌ای، نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسید. اقتصاد‌دانی که یک مقاله پزشکی را خوانده، خود‌درمانی نخواهد کرد و شیمی‌دانی که هر روز روزنامه‌ها را می‌خواند در مورد آینده اقتصاد ایران و وضعیت سیاسی چین اظهار نظر نخواهد کرد؛ چه سکوتی برقرار می‌شود! و همه به خود و مثبت و منفی برنامه‌های خود می‌پردازند و کمتر سراغ سر در‌آوردن از کارهای دیگران می‌روند؛ غیبت کم می‌شود و تهمت و توهین به حداقل می‌رسد.

حضرت علی (ع) می‌فرمایند: مومن کسی است که با مردم تعامل کند تا دانا شود، سکوت کند تا سالم بماند و بپرسد تا بفهمد. یک دلیل ‌این که تولید ناخالص داخلی‌ آلمان بیش از دو برابر جمع تولید ناخالص داخلی ۵۵ کشور مسلمان است، این به خاطر تمرکز مردم به کار و فعالیت و کوشش‌های فردی است.

اتفاقا چون بسیاری از ما برای خود کم وقت می‌گذاریم و خود را کشف نمی‌کنیم، به بیرون از خودمان و توجه دیگران نیازمند می‌شویم. به همین دلیل، نمایش دادن در میان ما بسیار جاری و قدرتمند است، چون در مورد خود نمی‌توانیم پنجاه صفحه بنویسیم، از انتقاد حتی انتقادی ملایم، خشمگین می‌شویم، چون احساسی بار می‌آییم و بنابر‌این ضعیف هستیم، اعتماد به نفسمان کم است.
عموما ظاهر خود را می‌آراییم و در مخزن باطن ما، سه قفله باقی می‌ماند. افراد ضعیف جامعه ضعیف را به ارمغان می‌آورد.

در برابر کم حرف زدن و کم قضاوت کردن، فکر و دقت قرار می‌گیرد. ارزش هر انسان مساوی با مقدار زمانی است که برای فکر، کشف خود و خلاقیت اختصاص می‌دهد. سکوت فراوان بهترین فرآورده کم قضاوت کردن است. در این مسیر، محتاج کتاب خواندن، گفت‌و‌گو و مناظره هستیم. با آگاهی و دانش می‌توان انسان بهتری بود و به همین دلیل، نیازمند آموزش هستیم. به امید روزی که تلویزیون کشور برای ارائه دیدگاه در ۲۵ موضوع مختلف از یک نفر استفاده نکند.

...........................
کلمات کلیدی: دکتر-صریح القلم-تابناک-


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۲ توسط حسین قاسمی فرد
    

اسلایدر

دانلود فیلم