حسین قاسمی فرد.مرثیه گوی دل دیوانه خویش
تنهایی و مرگ همیشه همدم کسانی بوده است که در این سرزمین

می اندیشده اند و ما هم به تماشا نشسته ایم مردنشان را .

و حتی زمانی که پی برده ایم  آنان برای ما دار بازی می کردند،

فقط آنان را به اسطورهایمان افزوده ایم و از دسترس خارج نموده ایم.

امروزی را که در آنیم چند درصد ، حتی از تحصیل کرده های ما،

با اندیشه های این شهرآشوبان شورشی آشنایند.

ابن مقفع چه می گفت که تکه تکه اش کردند؟ حلاج جرمش چه بود

که هزار ضربه ی شلاق، بریدن دست و پا، سنگسار و سوزاندن

مجازاتش باشد؟  

جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد.

جمشید کاشانی، ابن مُقله، میرعماد، گوهرشاد خاتون، ابن مقفع

 سهروردی و امیر کبیر، تنها چند مثال از نمونه‌های فراوان شکنجه،

قتل و سوزاندن دانشمندان، هنرمندان و خردمندان در تاریخ ایران‌زمین

بوده است.

چه زیبا دکتر علی  رضا قلی نام این بحث را در کتاب زیبایش

"جامعه شناسی نخبه کشی" نام نهاده است.

جامعه ای که نخبگان خود را می کشد و سودای روزهای بهتری را

در سر دارد؛ بی جهت خسته می کند خود را... .

بیایید حد اقل نخبه هایی را که کشته ایم بهتر بشناسیم. تا  شاید در این

سرزمین، نخبگان ، قدر بینند و بر صدر نشینند و عبارت نخبه کشی در

فرهنگ ما به فراموشی سپرده شود.

......................

فقط از سیگارش می گرفت

کام،

نابغه ی ناکام!



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم آبان 1393 توسط حسین قاسمی فرد
گاهی کسانی پیدا می شوند و جوری حرف می زنند که حرفشان همیشه

تازه است و گویی ریشه در عمیق زمین دارند و از آب و خاک یک فرهنگ

نیرویی همیشگی می گیرند.

فروغ فرخ زاد از آن دست است. گاهی که مصاحبه های او را اینجا و آنجا

می خوانم دچار شگفتی می شوم که بعد از چهل پنجاه سال، حرف هایش

به روز است و بوی کهنگی نمی دهد.

کاش او ما و زبان فارسی را تنها نمی گذاشت!

او بعد از تولدی دیگر یکی از بهترین شاعران سده ی اخیر جهان است چون

شعر از درونش می جوشد و با ساده ترین واژگان، عمیق ترین درد های آدمی

را واکاوی می نماید. باید آن سوی شعر او را ببینیم تا بفهمیم چه رستاخیزی

را به نمایش گذاشته اند؛کلمات شعرش.

دعوتید به خواندن سخنان فروغ، اگر نشنیده اید و نخوانده اید.

..........................................................................

تاثیر نیما و شاملو: آزاد : از نیما شروع کنیم،به نظر من صمیمانه ‏ترین و نخستین‏

پرسش برای ما همیشه اینست که با نیما چطور برخورد داشته ‏اید؟ فرخ زاد :

من نیما را خیلی دیر شناختم و شاید به معنی دیگر خیلی به موقع.یعنی‏ بعد

از همه‏ ی تجربه‏ ها و وسوسه ‏ها و گذراندن یک دوره سرگردانی و در عین حال‏

جستجو.با شعرای بعد از نیما خیلی زودتر آشنا شدم مثلا با شاملو و اخوان و

نمی دانم....در چهارده سالگی مهدی حمیدی و در بیست سالگی نادرپور و

سایه و مشیری شعرای ایده‏آل من بودند.در همین

دوره بود که لاهوتی و گلچین‏ گیلانی را هم کشف کردم و این کشف مرا

متوجه تفاوتی کرد و متوجه مسائلی‏ تازه که بعدا شاملو در ذهن من به

آنها شکل داد و خیلی بعدتر،نیما که عقیده و سلیقه‏ی تقریبا قطعی مرا

راجع به شعر «ساخت» و یکجور قطعیتی به آن داد. نیما برای من آغازی بود.

.... بقیه را در ادامه ی مطلب بخوانید.

................

کلید واژگان: فروغ فرخزاد، مصاحبه، بهترین شاعر



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه سوم آبان 1393 توسط حسین قاسمی فرد
بر ماست که قدر بزرگانمان را بدانیم و در زنده بودنشان آنان را ارج نهیم و

آفت مرده پرستی را به کناری نهیم.

19 مهر ماه زاد روز حضرت استاد محمد رضا شفیعی کدکنی است.

استاد بزرگ!بزرگیت را می ستاییم و به خاطر آن همه رنجی که برای فرهنگ و

تمدن ایرانشهر کشیده ای سپاسگذاریم.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 توسط حسین قاسمی فرد
 

ما مرغ سحر خوان شگفت آواییم           خونین پر و بالیم و شفق سیماییم

در معبر تاریخ چو کوهی بشکوه            صد بار شکسته ایم و پا برجاییم

                                                                             ( سید حسن حسینی)

...................................................................

دفاع آرمانی 8 ساله، میراث پدری مردمان ایران زمین است.

و هیچ کس حق ندارد آن را به نفع خود و گروه های سیاسیِِ

عدالت کُش، مصادره کند.بخصوص شرارت پیشگانی که از جنگیدن

طفره رفتند و اینک لاله ی پرپر شده اند.

ای شرارت پیشگان هرزه گرد              پس کجا بودید هنگام نبرد

پس کجا بودید وقتی جنگ بود            عرصه بر شیران عالم تنگ بود

وقت جنگ آمد تماشاگر شدید           صلح آمد لاله ی پرپر شدید

                                                                     (مرحوم آقاسی)

اکثر مردان آرمان طلب آن روزها ، اخلاقی ترین آدمیان گیتی بودند.

امروزی که در آنیم هیج نشانی از آن مردان آسمانی در اطراف نمی بینیم.

ریا و دورویی و چاپلوسی و نیرنگ، جای شیوه های رفتاری مردان آسمانی را

پر کرده است. بغض ها را فرو می خوریم و فریاد بر می آوریم:

در سینه ی رزم ما فشنگی مانده است

افسانه ی غربت تفنگی مانده است

ماندیم به جولان غروری که شکست

از عشق فقط هفته ی جنگی مانده است.

.....................

کلید واژگان : دفاع، مردان آسمانی، آرمان

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم مهر 1393 توسط حسین قاسمی فرد
آن روز که  برای اولین بار رود ارس را  از نزدیک دیدم 

و دستم را در آب سرد و جوشانش، فرو بردم ؛

غمی ناخواسته بر جانم  نشست و در ذهنم حاضر

شد؛آن مرد،صمد بهرنگی.

نامش ،قیافه اش، نوشته هایش ، نام کتاب هایش

از همان دوران مدرسه ؛برایم حسی تعریف نشدنی داشت .

او از لابلای واژه ها و ورق های افسانه ها و داستان هایش

فریاد می زند.

باورِ بلندش را اندیشه های کوتاه، تاب نیاوردند.

حس خوب و غریبی نسبت  به او دارم .

صداقت خاصی را  در نوشته هایش حس می کنم.

دلتنگی های ماهی سیاه کو چولو ی صمد، دلتنگی های من است .

من هم،خواب دریا را می بینم.

شهریور سالگرد غروب اسطوره ای ِ صمد بهرنگی است .

تنها رود ارس می داند که او چگونه غروب کرد. یادش بخیر باد.

..............

کلید واژگان : صمد بهرنگی، ارس، ماهی سیاه کوچولو


نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 توسط حسین قاسمی فرد
 

 قلب غزل شکست؛

رفت سیمین،

همین !.

همین که سمینغزل روزگار ما در خیلِ عظیمِ خود شاعر پنداران،ناپیدا

نشده است و  صفحات اینتر نت و روزنامه ها جولانگاهِ تأیید و تکفیر اوست

نشان فریاد بلندی است که هر گوشی مجبور شده است آن را بشنود و

با نگاه به نام و نانی که نصیبش می شود او را تأیید یا رد نماید.

فارغ از هر مرده باد و زنده باد، و هر بادا مبادایی می گوییم:

 

« بانو

رودها

ایستاده اند.

 

راستی بانو !

بدون تو

شبانه روز، چند سال است؟!»   (محمود اکرامی فرد شاعر همشهری ام)

..............................................................

کلید واژگان: سیمین، بانو، غزل


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط حسین قاسمی فرد
 

کلیدر رمان پر جازبه ای است از محمود دولت آبادی؛

نویسنده ای از قلب تپنده ی ایران، یعنی خراسان.

برآنم در حد یک چشم به هم زدن آن را ببینم از زاویه ای دیگر.

 یکی از ویژگی های اصلی آثار ماندگار و شاهکار، این است که رنگی

از اسطوره به خود می گیرند و از زمان و مکان فراتر می روند.

رمان کلیدر ،از آثاری است که از دریچه ی اسطوره کمتر دیده شده است.

از همان سحرگاه تاریخ  بین دامدارانِ کوچ رو و کشاورزان ساکن نشینِ

در کنار چشمه ها و رودها و آبشخورها، برخوردهای خونینی شکل می گرفته است

و خون و خشونت، یک عادت و علاقه یِ روزمره، بوده است.

گل محمد و خاندان کلمیشی، نماد مردمانِ کوچ رو اند؛ که نام و نان و زندگیشان،

در گروِ  لطفِ ابرهایِ باران زاست. اگر ابرها خستی به خرج می دادند

نانشان به قیمت جانشان، می شد.

آلاجاقی و اربابان ساکن نشین روستاها طرف دیگر ماجرایند.

ستار پینه دوز هم نماد کسانی است که تلاششان در جهت گسترش

یک مرام و ایدئولوژی است برای نجات توده ها!

 آنها می پندارند .اصلاح گر و ناجی مردم، از ظلم و بیداد و ستمند. 

وقتی واقع بینانه به تاریخ می نگریم؛می بینیم که آنان هم ابزار های مخفیِ

بیداد بوده اند.بی آنکه خود در جریان باشند.

در آخر قصه سیطره ی سربازان استبداد، بر یاغیان کوچ رو مرگ اندیش،

زنجیره ای از خون و خشونت و آتش را در تاریخ این سرزمین ،به نمایش می گذارد

از ضحاک تا رضاشاه .

قفس اندیشی تحت تاثیر این اسطوره در نهانگاه مردم این دیار نهادینه شده است.

آنان قفس را تقدیر می پندارند زیرا از لذت پرواز، بی بهره بوده اند.

ستار می تواند نماد و نماینده ی مهاجمانی باشد که سودای این سرزمین

خونین چشم را داشته اند از همان دل تاریخ و اسطوره؛ تورانیان تا شورویِ  لنین و گورباچف.

...........

کلید واژها: کلیدر، دولت آبادی،اسطوره

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم مرداد 1393 توسط حسین قاسمی فرد

ماه رمضان و دعای سحریِ اللهمَ... با آن آوایِ غمگنانه و شیرینش.

یاد آن روز ها بخیر. چه تلخ و شیرین هایی را مزمزه کردیم!.

کوچه ی خاکیِ مان و همسایه هایی که بوی سادگیِ کاهگل را داشتند.

صفا، صمیمیت، سادگی و مهربانی، که نمی دانم الان کجا پیدایشان کنم؟!.

همسایه غلامرضا، مردی با قدی کوتاه و چهره ای پر از لبخند و غرور، و چشم هایی

که از آن محبت می بارید.صدای بلند و خنده هایِ او ضربان و اجازه ی  زندگی بود.

هنگام سحری چنان داد و بیداد و بیدارباشی به راه می انداخت

که همه، یکی یکی با لبخند از خواب بیدار می شدند و برق خانه هایشان را

روشن می کردند؛یعنی اینکه: بیدار شدیم؛ سپاس.

سال های سال مردم را برای سحری بیدار می کرد و اکنون

سال هاست که خود خوابیده است.خدایش رحمت کناد و یادش به خیر باد.

 

کلید واژگان:سحری، همسایه، کوچه ی خاکی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم مرداد 1393 توسط حسین قاسمی فرد
1- دیگر، منت زمین را نمی کشم

   یکی از روزها به سوی خدا،

    پر می کشم.

 

2- دانشمند کودن احساس،

   با بدبختی؛

ورق می زد خوشبختی را.

 

3- خر و خرخاکی و خرچنگ،

   چنگ به زندگی نمی زنند

  چون نمی دانند که می میرند

 

"درد جاودانگی"کتابی است که دوست دارم بدون استراحت آن را بخوانم و تمامش کنم.

شوق بر انگیز و شوک آور است.نویسنده ی آن "میگل داونامونو" با ترجمه ی شور انگیزِ

فرهیخته ی بزرگ معاصر،استاد بهاالدین خرمشاهی. مهمترین دلمشغولی های

ذهن آدمی را با زبانی خواندنی و تغزلی بیان نموده است اینکه:

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود/به کجا می روم آخر ننمایی وطنم.

قسمتی از متن را می آورم قضاوت با شما.

«...تا نیاز گرسنگیمان فرو نشست،که چه زود هم فرو می نشیند،خود خواهی یا نیاز

دیگردر دل ما بیدار می شود که خود را بر دیگران تحمیل کنیم و در آنان بقا یابیم.

انسان عادتا سرش را در راه زر می دهد ولی زرش را فقط در راه هوا و خود

خواهیش می بازد.

حتی اگر از ضعف ها و بدبختبهایش لاف می زند در طلب و....(ادامه ی مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم تیر 1393 توسط حسین قاسمی فرد
 

 

   این روز ها گرفتار عطارم.پیر نیشابور،اندیشه ی پنهان تاریخ. آنچنان که باید

غبار ازاندیشه ی او گرفته نشده است. از نیشابور می آید همان خراسان،

جایی که خورشید آسان از پشت کوه بیرون می آید و آسانتر از آن اندیشه

آفریده می شود. چه رازی دارد این سرزمینِ عجایب ها، هنوزصدای ابوالحسن

خرقانی از دل بیابان های خرقان، به گوش می رسد.

هنوز ابوسعید ابی الخیر دلربایی می کند.

ابوحامد محمد غزالی فقیه سخت گیرِ نظامیه ی بغداد و عارف و اندیشمند

دوران پیرانه سری،چه شکوهی را در تاریخ به تماشا گذاشته است. کتاب تهافت

الفلاسفه ی او از چنان نیرو وصلابتی بر خوردار بود که چند نسل فلاسفه را

خاکستر نشین کرد. آن هم با پشتیبانانی چون ابن سینا و فارابی!.

 چه قلمی دارد بیهقی! از تاریخ اسطوره می سازد. با کلامش هوش می رباید.

حسنک اسطوره ی اوست که که تمام حسنک های تاریخ را فریاد می کند.

معجزه گرِ زبان فارسی،فردوسیِ توسی که زندگیش به وسعتِ تاریخ است.

هرگز نمی میرد زیرا تخم سخن را پراکنده است.خیام هم که فراموش نشدنی

است.با چند ده ربایی، در اندیشه های جهانیان خدایی می کند و آدمی را به

دنیای خیال و خدا می کشاند.

   می شود از سناییِ بلخی نگفت؟ او گشاینده ی دروازه ی بهشت عرفان

به روی زبان و روح قوم ایرانی است. از حضرت مولانا چه بگویم ؟! کدام زبان

قادر است او را وصف نماید.

   راستی آن مرد سپید مویی که بدن نحیفش را زیر سبیل های با شکوهش

پنهان کرده بود،می شناسی؟ کمتر کسی است که تصویرش را در ذهن نداشته

باشد. مهدی را می گویم اخوان ثالث، سوم برادران سوشیانت. شکوه شعرش

پشت و پناهِ شعر معاصر است.

    مرد تو در تویِ کویر را که یادت نمی رود؟ علی شریعتی!  از سرزمینِ

سربداران آمده است با اجتماع نقیضین .کروات می زند و سیگار می کشد

و از تنهاییِ علی(ع) می گوید و اسلام شناسی می نویسد.

همان سخنوری که نه در میخانه جای دارد و نه در مسجد.

ولی همه جا هست و فراموش نمی شود .عجیب نیست؟!

   نام فروزانفر را که شنیده ای همان کسی که دکتر شفیعی کدکنی

گفته است:اگر تمام ادیبان و قلم به دستانِ  سده ی اخیر را روی هم بگذاری

به قوزک پایِ او هم نمی رسند.

   اهل دیدن کتاب هم که باشی امکان ندارد کتاب های استاد شفیعی کدکنی

را ندیده باشی.استاد بی بدیل خراسان، او هم از سرزمین عطار و خیام و... آمده

است.احمدغزالی،امام الحرمین جوینی، خواجه نصیر توسی، شیخ اسرار ،جامی،

حکیم آذریِ اسفراینی،ابوالمظفر اسفراینی صاحب تفسیر تاج التراجم اولین

تفسیر نویس، به زبان فارسی و... .هزاران اندیشمند و نویسنده ی بزرگ را که

نمی شود یکی یکی نام برد؟ می شود!؟

    راستی چه رازی در این سرزمین رازناک نهفته است که خاکش کیمیاگری

می کند؟

واین همه آدم شکوهمند را در دامن خویش می پروراند؟ تاریخ اندیشه ی ایرانی را

بی خراسان تصور نمایید. بدون عرفایِ خراسان تنفس در دنیای ادب و عرفان

چه حسی دارد؟!

بدون فردوسی چگونه قوم ایرانی در برابر آن همه تحقیر مقاومت می کرد؟و...

 با ابن همه،اجازه می دهید خراسان را قلب طپنده ی اندیشه ی ایرانی بنامیم؟


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 توسط حسین قاسمی فرد
 

مقاله ای از نگارنده در سایت دانشگاه فرهنگیان بجنورد

( نگاهی انتقادی به سبک مصنوع و کتاب نفٍثةالمصدورِ زیدری )به آدرس:

 

                  http://imb.cfu.ac.ir/fa/11089


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393 توسط حسین قاسمی فرد
وبلاگ سه گانیکو تحت عنوان سه گانی های برتر هفته با همت  و قلم خانم محمد جانی

فعالیت می کند. این هفته دلنوشته های وبلاگ صحرا زاد را مورد توجه قرار داده اند که

می توانید برای نقدو نظر به این وبلاگ مراجعه نمایید.

طرح زیر هم حاصل زحمات ایشان است.با سپاس و تشکر از خانم محمد جانی.

آدرس سه گانیکو:   http://seganisara.blogfa.com

 


نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم خرداد 1393 توسط حسین قاسمی فرد
 1-  اره می کشید مرگ، سخت

  نفرین خدای و

  های هایِ درخت.

2- آوایِ اندوه

آغوش خونین

نفرت آباد است، زمین.

...................

کلیدواژگان: مرگ، زندگی، سه گانی، درخت


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 توسط حسین قاسمی فرد
 

از اعجوبه هایِ تاریخ است این خیام.

 

هیچ می دانید که او را می توانیم بزرگترین ریا کار تاریخ بنامیم . خیام در مسلک و فرقه ی

خویش به مرتبه ی «امام الحق» رسیده بود.و در خلوت خانه ی خویش رباعی سرایی

بوده است که صدو هشتاد درجه با آنچه که در برون نشان می داده؛متفاوت بوده است.

عجیب نیست. همین مرتبه ی امام الحقیِ او،بهترین دلیل است برای رد افسانه ها و

نظر کسانی است که به فعالیت های فلسفی آشکارِ او در زمان حیاتش اشاره می کنند

و داستان پردازی می نمایند.

البته ریاکاریِ او نتیجه ی جامعه ی بسته و جهل اندیشِ سلجوقیان است و همچنین

نتیجه یِ کتاب «تهافت الفلاسفه» (به معنای : تناقض گویی های فلاسفه)اثرِ ابوحامد

محمد غزالی است که حدود دویست سال، فلاسفه رابه خاکِ سیاه وخاکستر نشاند.

 از یاد نبریم که پرواز خیام، بر فراز اندیشه های اروپائیان، نتیجه یِ تلاش هایِ صادق هدایت

است. او بود که خیام رابه فیتیز جرالد -مترجم بزرگ انگلیسی -معرفی نمود.

.............

کلید واژگان : خیام، فیتیز جرالد،صادق هدایت

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 توسط حسین قاسمی فرد
 

تاریخ جولانگاهِ شگفتی هاست .آن روز که پدر شعر فارسی، رودکی، سر بر زمین

می گذارد در همان روز فردوسی گام بر زمین می نهد.امروز  از زادروزِ فردوسی هزار و هفتاد و

چهار سال می گذرد و هنوز او نمرده است و همچنان که فریاد زد:

« نمیرم از این پس که من زنده ام»

شاهنامه آنطور که برخی می پندارندنامه ی شاهان نیست.شاه به معنای بزرگ است

و شاهنامه یعنی نامه ی بزرگ. رستم نماد مقاومت ایرانیان در تاریخ خونبار ایران شهر

است.نظام سلطه همیشه ستم آفرین بوده است و رستم تمام عمر را در نفی سلطه

کوشیده؛ و در آخر هم در آن راه، سر بر خاک نهاده است. گشتاسب را ببینید او و فرزندش

اسفندیار نماد سلطه ی آیین زرتشتند.  رستم در رویارویی با آنان لحظه ای درنگ نکرد

تا آنجا که تمام خاندانش هم، با کینه یِ بهمنِ اسفندیار در یک انتقام جویی کور، ازبین

رفت.

شاهنامه درد دل بینوایانی است که زیر پاهایِ آیین باورانِ  بی خدا، فریاد رسی

جز خدا نداشتند و رستم اسطوره یِ دست خداست در برابرِ فرادستانِ ستم اندیش.

ایرانیان هر آنچه از خوبی ها و آرزوها و آرمان هارا که  در دل داشتند و فقط می توانستند

در نزد ذهن و خیال و خدای خویش بیافرینند تا بهانه ای برای زنده ماندن و تحمل اسارت

جسمانی بیابند؛ در رستم دستان باز آفرینی می کردند. او قهرمانِ آرمانیِ ایرانیان است

و تانامی از ایران وایرانی هست رستم به زندگی خود ادامه می دهد یعنی تا ابد.

..........

کلید واژگان: رستم، شاهنامه، آرمان، فردوسی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 توسط حسین قاسمی فرد

دانستن تاریخ بر آگاهیِ ما می افزاید و تا بهتر ببینیم.انحرافات فکریِ
 
برخی ازاهالی امروزما نشان نداشتن آگاهی است.اگرجوانان ما از بیداد و
 
شمشیر و تکفیرِِقرون وسطایی کلیسائیان،کمترین اطلاعی داشته باشند

در دام تبلیغاتِ دینِ تحریف شده ی حضرت مسیح نمی افتندکه این روزها

 به سختی می کوشند هر گوشه ای، دامی بنهند.

فریاد جوردانو برونو از آن فریاد هایی است که بر روشن بینیمان، می افزاید

درتاریخ مانیز، هنوز، فریاد هایِ  شهدای اندیشه یعنی،حلاج و ابن مقفع،

شیخ شهاب الدین سهروری و عین القضات همدانی،...از دل تاریخ

به گوش می رسد.

این نامه به نقل از وبلاگ آقای غلامی می باشد

به نشانی:

http://gholaminahad.blogfa.com

متن كامل نامه‌ي منسوب به جوردانو برونو خطاب
به پاپكِلِمِنتِ هشتم :

«عالي جناب پاپ كِلِمِنت، جانشين خودخوانده‌ي مسيح؛

از اينكه به شما نامه مي نويسم خوشحالم و مي دانم

اين شادي پايدار نيست. زيرا بزودي جزاي آن را كه حداقل

حبس است خواهم ديد. شگفتا كه به خدا مي‌توان نامه
 
 نوشت اما به شما نمي‌توان.

 

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 توسط حسین قاسمی فرد
 

 

کوریم و عصای عشقمان بینایی است

خورشید فراز گنبدِ مینایی است

در سینه، دلی ابوسعیدی داریم

مغزِ سرمان، ابو علی سینایی است

--------------------------------------------

 

            رمان کوری اثر "ژوزه ساراماگو" نویسنده ی پرتقالی است.

دیر زمانی است که به زبان فارسی برگردانده شده است.فرصتی دست داد

و این رمانِ شورانگیز را خواندم.این رمان بر پایه یِ زبان نمادین و رمزگرایانه،

آفریده شده است.اندیشیدن با زبان نمادین،از توانایی هایِ شگفت انگیزِِ

آدمیان است.با این نیرویِ رازآمیز می توانند در دنیای تخیل،رویاها و

آرمان هایِ دست نیافتنیِ خود را بیافریند

و به یک اقناعِِ روانشناختانه دست یابند.

یکی از روزهادرشهری سمتِ ناکجا آباد بیماریِ واگیرِِِِ کوری گسترش

می یابد.قرنطینه ای در تیمارستان ایجاد می گردد. هر روز کورها زیاد و

زیادترمی شوند. تنها، زنِ دکتر چشم پزشکِ کور، سالم است و به عشق

همسرش همراه او به قرنطینه آمده است.این زن کورنما، به اعتقادِ

من نماد و نماینده ی دانایان در جامعه ی انسانی است و کوران، نماد

جهل و نا آگاهی اند.چون جهل هم مانند یک بیماریِ واگیر،میل بی نهایتی

به گسترش دارد.زن در حصار کورانِ جهل اندیش، تنهاست زیرا تنهایی

مهمترین درد مشترکِ دانایان است. او تمام هوش و حواسش بر این است

که کوران جاهل نفهمند؛که او می بیند و می فهمد.یکی از روزها، چند کور

......................

کلید واژگان: رمان،ساراماگو،کوری،دانایان

 

 

 

 

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 توسط حسین قاسمی فرد

آخرین کتابی که خواندم کتاب «ذهن رها» در باره ی استیون هاکینگ است

بزرگترین کیهان شناس عصر حاضر. او از لحاظ علمی در کنار

نیوتون و انیشتین در سده ی اخیر قرار می گیرد.

در بیست سالگی دچار بیماری ام اس می شود وقرار بوده دوسال بعد

بمیرد.او اینک بیش شصت سال عمر دارد و تنها عضو بدنش که حرکت

می نمایدپلک ها و یکی از انگشتان دستش می باشد.

او با شاره پلک بر صفحه ی رایانه می نویسد و رایانه نوشتار او را

به گفتار تبدیل می نماید.او دلیل موفقیتش را این می داند که چون

تقریبا تمام کارهایش را پرستارانش انجام می دهند وقت بیشتری برای

اندیشیدن و مطالعه دارد.مهمترین توصیه اش این است:

 آدم باید به حد کافی بزرگ شود تا بفهمد زندگی جوانمردانه نیست. شما

مجبورید در وضعیتی که در آن هستید بهترین کار ممکن را بکنید.

 

کلید واژگان: استیون هاکینگ، زندگی، ام اس


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 توسط حسین قاسمی فرد
استاد شفیعی کدکنی و زنده یاد باستانی پاریزی

عید نوروز بر شما فرخنده باد.

می خواستم در باره ی عیدنوروز بنویسم  ولی با پیاده شدن

دکتر باستانی پاریزی از قطار دنیا، حس خوبی ندارم. نویسنده ای

که سال های دور همه ی آثارش را خوانده بودم. این آدمایِ دنیای اندیشه

باعث زیبایی زمینند.معتقدم وقتی  دنیا را ترک می کنند

چیزی از زیبایی زمین کم می شود.

اولین کتابی که از او خواندم از پاریز تا پاریس بود سفر خوبی بود

طنز نهفته در واژگانش برایم جذاب بود. چند سطر نوشتم به پاس

لذت هایی که از قلمش برده بودم

یادش گرامی باد.


کلیدواژگان:  باستانی پاریزی،شفیعی کدکنی، پاریز،پاریس


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم فروردین 1393 توسط حسین قاسمی فرد


تکفیری ها در سوریه و پلنگی...


هر کس در این سرای در آید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آن کس

  که به درگاه باریتعالی به جان ارزد، البته؛ بر خوان بوالحسن به نان ارزد!

این نهایت عشق خدا اندیشانی است که به کرامت انسانی

می اندیشیدند و اخلاق نیک و محبت بی دریغ را که بنیانِ

مکتب محمدی است پاس می داشتند.

سخن بالا ازعارف شهرآشوب، ابوالحسن خرقانی است .

که ساز محبت الهی را می نواخت و هنوز هم می نوازاند.

آن روز که که کیسه ی گندمی را از فرسخ ها راه به کاشانه اش آورد .

متوجه ی چند مورچه شد که در گندم ها جای خوش کرده بودند.

خرقانی، بی تابِ بی خانمانی آنها شد و آن فرسخ ها را بر گشت

و مورچگان را در نزدیکی لانه اشان رها کرد.

امروزه گاهی کسانی را می بینیم که در بی خانمان کردنِ دیگران،

بی تابی می کنند.

آنها چنین به پدیده های هستی و آدم، محبت می ورزیدند.

امروزی راکه در آنیم نمی دانیم قافله ی بشری این چنین شتابان و

بی خدا، سودایِ کدام ناکجا آباد را در سر می پروراند!.

عشق به هم نوع چیست؟عشق به طبیعت چه معنایی دارد؟ 

آن روز بوالحسن غصه ی چند مورچه را می خورد و امروز

دینداران بی خدا برای خدا، سر هر غیر خودی را می برند و با

افتخار فیلم آن را پخش می کنند.


............................................................


کلید واژگان: پلنگ، طبیعت، ابوالحسن خرقانی،تکفیری ها



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 توسط حسین قاسمی فرد

شعر فارسی چشمه گاه خرد و اندیشه است .

پادشاهِ خرد اندیشِ زبان فارسی، فردوسی توسی است.

پادشاهیِ او تا زمانی که فارسی بر کار است، ادامه دار خواهد بود.

به اعتقاد من، ارزشمندی یک شعر، به میزانِ اندیشه ای است

که در مویرگ های واژگانش در حرکتند.

گاهی به شعری بر می خوریم که نمی شود آن راخواند و گذشت.

باید بارها خواند و به احترامش ایستاد و کلاه از سر برداشت.


           

    


شعر آقای «مهدی دهقانی ذاکر» از آن دست است :


بر چهره ی ناشناخته ی خدا در آینه های دست خورده ی ادیان.

بر چهره ی عرق کرده ی ابراهیم میان منجنیق نمرود.

بر چهره ی خون آلود مسیح حین کوبیدنش به صلیب.

بر چهره ی خاکی محمد امین هنگام تجمع اصحاب در سقیفه.

بر چهره ی شکسته ی علی در برابر کج فهمی خر های خشک

مقدس لا حکم الا الله برزبان.

بر چهره ی متفکر سقراط زیر آوار جهل مرکب مردمانِ کوچه

پس کوچه های بن بست تاریخ.

بر چهره ی متکبر کورش کبیر حین دیدن زانو زدن انسان در برابر

انسان.

بر چهره ی غمگین خیام حین تماشای کوزه گری با

پاره های کوزه ای در دست.

بر چهره ی مغرور فردوسی پس از مجهول ماندن رنج های

سی ساله اش.

بر چهره ی خشمگین مخفی زیر ابهام های صریح حافظ.

بر چهره ی رو به آسمان مولانا هنگام ناامیدی از زمینیان.

بر چهره ی متورم و سیاه و کبود حلاج بر چوبه ی بلند اندیشه های

کوتاه .

بر چهره ی سوخته ی ژاندارک در آغوش سرد آتشی بی رحم.

بر چهره ی مایوس "بِکِت" بعد از اطمینان از نیامدن گودو.

بر چهره ی نالان کافکا در تک سرفه های واپسینش.

بر چهره ی بی پنجره ی میلتون پس از نیافتن بهشت گم شده اش.

بر چهره ی ابرمرد موهوم در چنین گفت زرتشت نیچه ی بدوی

بر چهره ی حیران گالیله در قتلگاه اندیشه های تازه.

بر چهره ی روشن فکران تاریک روزگاری که معنای غریبگی اند

بر چهره ی کویریِ شریعتی هنگام دیدن جنگ مذهب علیه مذهب.

بر چهره ی هراسناک آخرین فرمانده حین فرو ریختن دیوار های شهر.

بر چهره ی معترض سربازی که اگر نکشد کشته می شود.

بر چهره ی ناامید امید در زمستان.

بر چهره ی بی فروغ فروغ پس از ایمان آوردن به آغاز فصلی سرد

خانه ی تاریکش.

بر چهره ی استخوانی هدایت در غروب غریب غربتش.

بر چهره ی مایوس فلاسفه در درک هستی و زمان.

بر چهره ی مغرور شاعرانی که شعرشان را نفروختند و عمری فقیر

زیستند و گمنام.

بر چهره ی خسته از خود فریبیِ آن که عمری دویده و نرسیده

بر چهره ی چروک دختر زشتی که دیریست چهل ساله شده

بر چهره ی منتظر زنی نازا.

و بر چهره ی ساکت باغبانی که عمری کاشت ولی دیگر بر نداشت.

    لبخندی است از جنس درد

                                    آری!

                                        رنج های بزرگ را نمی شود گریه کرد.


........................................................

کلید واژه : فردوسی، شعر، اندیشه ، خرد

 

 

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم اسفند 1392 توسط حسین قاسمی فرد


یکی از خصلت های آدمی و به خصوص اکثرِ ما ایرانیان

این است که از همان اوان کودکی می آموزیم که آدم ها

و اندیشه ها و دنیارا وا بداریم که چون ما بیندیشند

و همانی باشند که ما می خواهیم.

استبداد و خودپرستی در تار و پودمان رخنه نموده است

و چون عنکبوتی برخود تار می تنیم و تنهاتر می شویم.

با ساز موافق می رقصیم و با ناسازها سر ستیز

می گیریم.بر چاپلوسان و ستایش گران، لبخند

می پراکنیم و بر منتقدان و پرسش گران،

پرخاش می پاشانیم.

هر یک از ما فرعونی هستیم . نشانی از اهرام نیست

و فرعون پنهان است.

غافل از اینکه فردا نزدیک است.فردایی که نیستیم

و دستهایمان خالی است.نیاز به فردا نیست همین

حالا هم خالی است.

به قول شاملو، دست های خالی را باید بر سر

کوبید تا شاید تلنگری باشد که درک نماییم

ندایِ آفریدگارِ هستی را:


             هرکسی را سیرتی بنهاده ایم

                                            هرکسی را اصطلاحی داده ایم


================

ویک سه گانی:


    وقتی ما هستیم او نیست

                         وقتی او هست ما نیستیم

                                             مرگ همیشه تنهاست .


-----------------------------------------------------------------

کلیدواژگان: تنهایی، استبداد،ایرانیان،مرگ،



نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم بهمن 1392 توسط حسین قاسمی فرد

    بر آنم که قالب سه گانی برای پویایی خود باید در بند تعریفات غیر مهم

گرفتار نشود .یک چهارچوب کلی که گونه ی ادبی آن را مشخص کند

کافی است. سه گانی باید شعر رهایی باشداز قیدو بند قطعنامه های

دست و پاگیر.انطباق گرایی با تئوری ها و قطعنامه های عبوس،شعر را

به سوی مطلق انگاری می کشاند و از دل آن استبدادی ظهور

می نمایدکه ثمره اش شعر جانان پسند(قطعنامه ها) است .

نفی آزادی، با نابودیِ پویش و رویش همراه می شود و اندیشه ها را

به شوره زاری سترون سوق می دهد و اگر زاده ای هم داشته باشد

بی گمان،ناقص الخلقه است.

ما باید از تجربیات شاعرانی چون فروغ فرخزاد بهره گیریم و به

سوی فضا های نیندیشیده  گام برداریم.

شعر مدرن دچار یک بحرانِ هویت شده است در نگاهی گذرا به وبلاگ ها

متوجه می شویم که شناخت زبان شعر غریب افتاده است .

 هرکسی چند عبارت روزنامه ای را زیر هم می نویسد و آن را شعر

می نامد.بهتر است سعی مان بر این باشدکه بیاموزیم وبیاموزانیم که

   چگونه زبان شعر می شود.

 


1- دادگاهی در  وادیِ خاموشان ؛

حکم به خاموشیِ خانه ی ما داد،

بی مادری تا همیشه، مادر زاد.

 

2-  -مست رقصی- ؛

    قصه یِ

    غُصه های بی درمان است.


3- دل خونین دوتار ؛

    یادگارِ

    زمستان های بی بهار.


4-  لب های غمگین، با آوای گندم ؛

    کاش سیب ،

    گناهم بود، مردم.


=========================


 پدر بزرگم می گفت:

    سر بی گناه بردار نمی رود.

    دار به پای سر بیگناه آمده است.

    حسنک نگران باور هاست.

    هولناک  است.

    چشم هایم بی سو شده اند؟

    یا پدر بزرگ راست نمی گفت؟

    باحرمت کلام او چه کنم؟

......................................................................


          کلید واژگان: دوتار، حسنک ،گورستان، عشق.سه گانی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 توسط حسین قاسمی فرد




دل می رباید برگ ریزی

برهنه و عریان

درختان پاییزی.



دلت گرفته بود

دستم از آسمان کوتاه؛

نماز آیات خواندم.

..............

کلید واژگان: سه گانی ، نماز آیات، پاییز


نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام آذر 1392 توسط حسین قاسمی فرد

عکس های جدیدم را در وبلاگ عکس ببیندید

 

   تنهايي - احساس و علم براين که انسان تنهاست، بيگانه از جهان و از خويشتن- فقط ويژة مکزيکي‌ها نيست. همة انسان‌ها، در لحظاتي از زندگيشان، خود را تنها احساس مي‌کنند. و تنها هم هستند. زيستن يعني جداشدن از آن‌چه بوديم براي رسيدن به آن‌چه در آيندة مرموز خواهيم بود. تنهايي عميق‌ترين واقعيت در وضع بشري است. انسان يگانه موجودي است که مي‌داند تنهاست و يگانه موجودي است که در پي يافتن ديگري است.
طبيعت او- اگر بتوان اين کلمه را درمورد بشر به‌کار بُرد که با «نه» گفتن به طبيعت، خود را «ساخته» است - ميل و عطش تحقق بخشيدن خويش در ديگري را در خود نهفته دارد. انسان خود درد غربت و بازجستن روزگار وصل است. بنابراين آن‌گاه که او از خويشتن آگاه است از نبود آن ديگري يعني از تنهايي‌اش هم آگاه است...ادامه ی مطلب



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 توسط حسین قاسمی فرد

عکس از حسین قاسمی فرد


 

1- آخرین انسان، آزاد از

بگو  

مگو ! .

 

2- آخرین انسان

شاهراه دوزخ و ایمان

خوش به حال شیطان.

 

3-  آخرین انسان

بی غم نان

می دهد جان.

 

4-  آخرین انسان

یک خدا

یک زبان.

 

5- آخرین انسان

بی رنگ؛

چه کند بی جنگ؟

 

6- آخرین انسان

چه خواهد کرد 

با ایمان؟

 

 

......................

 و یک سه گانی  از دکتر فولادی عزیز که میخکوبت می کند :

 

آرام! اینجا زمین است؛

شاعر که باشی، برایت

پاییز، میدان مین است.

 

--------------------

کلید واژگان : سه گانی،آخرین،انسان،شعر

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1392 توسط حسین قاسمی فرد


اگر مي خواهي پس از مرگ فراموش نشوي يا چيزي بنويس که قابل

خواندن باشديا کاري کن که قابل نوشتن باشد"بنيامين فرانکلين" 

                     ................................................

بشر می اندیشد و اندیشه مهمترین ویژگی انسان است که او رابرتر از

پدیده های آفرینش قرار می دهد.نخبگان بشریت آنانی هستندکه

بستراندیشه را بر سر راه انسان می گسترانند و با تولیدفکرانسان را

به  فراسوی خیال وخدا می کشانند.حضرت مولانا از نخبگان بشریت در

عرصه ی تولید فکراست.

درعرصه ی تفکر بشری کمتر مبحثی وجود دارد که درآثارمولانا و به خصوص

کتاب آسمانفرسای مثنوی وجودنداشته باشد.بشر برای همیشه در برابر

عظمتش انگشت به دهان مانده است و نخبگان عصر حاضرهرچه در

افکارش دقیقترمی شوند،بیشتر می فهمندکه اندرخم یک کوچه اند.

تولیدفکربزرگترین خصیصه یانسان است که درچند صدسال گذشته در

حوزه ی فرهنگ  و  تمدن اسلامی سخت مورد بی توجهی قرار گرفته

است.استادفرهیخته محمد رضاشفیعی کدکنی درمقدمه ی غزلیات

شمس می فرمایند:

از این چشم انداز قرن هاست که مسلمانان اندیشه ای ندارند.استعاره هاو

شعر هایی آفریده اندو در هجوم استعاره های تجریدی،خودشان رافریب

داده اندکه ما  می اندیشیم واندیشه ی تازه داریم.ولی وقتی بخواهیم

فرهنگ یادایرةالمعارفی ازاندیشه ی بشری فراهم آوریم سهم متاخرین

جهان اسلام  تقریبا صفر است.تمام مسلمانان در قرون اخیر به اندازه ی

یک سال از عمر فلسفی ویتگن اشتاین"(فیلسوف اتریشی)

اندیشه تولیدنکرده اند.تعارف با هیچ کس نداریم."

حضرت مولانا  به قول نیچه به عنوان یک ابر مرد در قله ی معنویت بشری

ایستاده است و سربه آسمان می ساید.بر ماست که به اندازه ی توان و

استعداد مان از این دریای نعمت الهی،سبوی اندیشه مان را باجرعه ای

آب،نمناک نماییم.

.................................

 کلید واژه ها: مولانا، مثنوی،ویتگن شتاین،نیچه

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم مهر 1392 توسط حسین قاسمی فرد

بی آنها  سرزمین مان زیبا نیست.

بی انصافی است آنها را از یا د ببریم.

باور کنید ، آنها خنده ی خدا بر زمین بودند.

بشری بودند از جنس بوی کاه گِل.

 الگویی درپیرامونم نمی بینم که بگویم چنین بودند.

چشمان خود را ببندید دوست داشتنی ترین ،

رویایایی ترین آرامبخش ترین،صادق ترین،مصمم ترین

و...آدم راتصور کنید.

 این تصویر کم رنگی از آنها  است در ذهن شما.


چقدر سخت و دلگیر است بی آنها زیستن.






نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم مهر 1392 توسط حسین قاسمی فرد

 

 

1- زیر آسمان بی ستاره

سه تارم شکست

این بود جوانیم.

 

 

2-دلم از خستگی نشست

 

تمام دریچه ها را 

بست.

 

 

 

3- چشمت

چشمه چشمه

حسرت خیس بر دلم ریخت.

 

 

 

4-  پیراهن درید غنچه

شرم آگین

سلام کرد به مرگ.

 

 

5- شهوت بی عشق

پایا نش

 شروع توحش است.

.........................................

کلید واژه: فروغ،آسمان،عشق،


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 توسط حسین قاسمی فرد

پیران ویسه از پهلوانان شگفت انگیز شاهنامه است.

این مرد دوست داشتنی فرمانده ی سپاه افراسیاب است.

مرگ او از غم انگیز ترین مرگ ها ی تاریخ حماسه است.


کسی دوست ندارد او بمیرد حتی پهلوانان ایرانی.گودرز تمام سعی اش

بر این است که او نمیرد.می خواهد  او را به نزد کیخسرو پادشاه ایران

ببرد ولی او پیمان شکن نیست.

پیران یک صلح طلب است .ولی اساس کین خواهی ایرانیان در این جنگ

یا تسلیم است و یا مرگ البته او مرگ را بر می گزیند.

سیاوش را به امید پایان دادن به جنگ ایران و توران مورد حمایت خود قرار

می دهد.این نیت خیر خواهانه ی او نه تنها جنگ را پایان نمی دهد بلکه با

کشته شدن سیاوش جنگ شعله ور می گردد و توران درخشم کین خواهی

ایرانیان می سوزد.تمام فرزندان و اطرافیانش با این تصمیم نابود می شوند.

مرام روزگار این است که اغلب با انسان های نیک اندیش و سازگار

نمی سازد.

گشتاسپ و کاووس با آن همه خبث طینت پادشاه ایران می شوندو این مرد

دانا و صلح اندیش در مسیر سرنوشت، فرمانده ی سپاه اهریمن می شود!

چه تضاد هولناکی! اندیشیدن به این ناسازها روح آدمی را می رنجاند.

این جاست که به پیران ویسه حق می دهیم که از زنده بودن خسته شودو

به مرگ بیاندیشد.او خود را گناه کار می داند و اینک تنهاترین مرد زمین است

وگناهش این است که انسان بوده است و برای نیک اندیشی تقاص

دهشتناکی را می پردازد تمام فرزندان و اطرافیانش در آتش کین خواهی

ایرانیان خاکستر می شوند .

 اینجا  آخر خط است شام آخر،مرگ یاتسلیم .

گودرز سردار ایرانی دلش نمی آیدچنین آ دمی را بر خاک بیندازد ولی

پیران خسته و دلمرده برای زنده نبودن ثانیه می شمارد.

با پرتاب خنجری قاتل خود را وا می دارد که در کشتنش شتاب کند .

گودرز از زخم و درد خنجر عصبانی می شود و او را می کشد ولی

آنقدر بد نیست که بتواند سر چنین آدمی را از تنش جدا کند.

تناقضی عجیب و شگفت انگیز است پهلوانی که سردار سپاه اهریمن است

و در حمله و جنگ با ایرانیان کوتاهی نکرده و تا آخر به افراسیاب وفادار

مانده است و لی آزادگی او سبب می شود که او را دوست بداریم.


.........................

کلید واژه: پیران ویسه-گودرز-مرگ-شاهنامه


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 توسط حسین قاسمی فرد